یه چایی داغ...........
قصد کردم امروز وقتی از شهر دانشگاهی خودم که بعد ۱سال که فارغ تحصیلی رفته بودم اونجا وقتی
دارم برمیگردم داخل اتوبوس یه پست قشنگ بنویسم
ولی از بس واسه اتوبوس ایستادم وقتی سوار شدم دیگه قندیل بسته بودم
فقط فکر یه چایی داغ توی این هوای سرد گیجم کرده بود
الانم که رسیدم پتو دورمه و به بخاری چسبیدم و یه چایی داغ داغ پیشمه
فعلآ لیلا نوشتن تعطیل(البته من که برا نوشتن زیادی تعطیلی میدم)
حالا چاییمو بخورم
"یاحق"
"یا علی"
"بای"
