از مرزها عبور کرده بودم یه دفعه همه روسریشونو ور داشتند ولی من نا خود آگاه دستم به طرف گره ی روسریم رفت و محکم ترش کرد
آره شاید گذشتن از مرزها برا اونا گذشتن از بیکلاسی و بی فرهنگی بود و به کلاس رسیدن و فرهنگ(البته بعضی ها میگن که هر کی میره خیلی با کلاسه و..................اونش دیگه به من چه!!!)
ولی من رفتم برا چشیدن طعم غربت...
واسه اینکه نتونستم ببینم اون بچه های آدامس فروش توی خیابونا رو به جای اینکه رو نیمکت مدرسه باشن
(نمیدونم چطور هست که میگیم بیسوادی ریشه کن شده)نمیدونستم ببینم که یکی میاد نون که برکت خدا رو میدزده البته شاید میخواد حقشو بکیره آخه حق گرفتنیه
نمیتونستم ببینم پسر همسایمون که کلی سال درس مورد علاقشو خوند حالا شوفر پسر "خسرو خر پول" شده
نمیتونستم ببینم مادر زهرا بعد مرگ شوهرش میبایست تنهایی هر چی پول از کارگری رو زمین مردم در میاره باید بده پول دوا و دکتر زهرا
نمیتونستم.........
نمیتونستم..........
برای دیدن اینا صبر میخواد توان میخواد باید برم تا غربت بهم صبرو یاد بده
دلم تنگ میشه
عشق رو کنار شما یاد گرفتم
صبرو میخوام تو غربت
غربت.......
-آخ پام ...کشتی منو
-بلند شو لیلا چقدر میخوابی؟
-چرا میزنی ؟خوب بلند میشم........این صدای گریه از کجا میاد؟
-لیلا این پیر مرده سر کوچه یادته که از سالها پیش میرفت سر زمین های مرم مجانی کار میکرد؟؟
-آره آره چطور مگه؟
-دو روز بود که تو خونش مرده بود و تازه فهمیدن
-واقعاً،چطوری؟
-مثل اینکه این مرده ریس .....که خیلی خرش هم میره .انگار چند روزه به بیماری سر ما خورده گی مبتلا بود و دوستان ایشون اومده بودن برای دیدنشوم و از اونجایی که این مهمون ایشون گیج تشری داشتن و من نمیدونم پرواز کرد که خورد به چرخ دستی پیر مرده که دم درشه و آقایون برای دعوا که چرا چرخش اینجاست رفتند و دیدند مرده......
-آبجی میدونی دره خونش حتی قفل ساده هم نداشت؟
-آره لیلا میدونم
-آبجی چرا سر زمین مردم مجانی کار میکرد با اینکه وضع خودش بد بود؟
-زنش که مرد پسرش یه دفعه مریض شد نظر کرد اگه پسرش خوب بشه ،بیچاره پول که نداشت،بره تا وقتی سالمه سر زمین مردم کار کنه.الانم یک و دو ساله دیگه نمیرفت دیگه توانایی نداشت
-پسرش بلا خره خوب شد؟
-اره ولی یه سال بعدرفته بود گردو بچینه از رو درختشون و بفروشه افتاد و مردش..
-نه نه نه....................................
"یا حق"
"یا علی"
"بای
"

