وقتی تو خودتی ممکنه کاغذ رو خط خطی کنی یا اینکه خوردش کنی یا اینکه جمله های پریشون بنویسی
یه وفتایی هم اینقدر اون حرفها با ارزش میشن که ادم باورش نمیشه.....
بعضی ها هم کارای عجیب قریب میکنن،بعضی های دیگه هم مثل سید ما سر به آواز میزنند براشون فرقی نمیکنه
وسط سالن دانشکده باشه یا تو کلاس یا تو بیابون
به هر حال اینم یه سری از نوشته های من ،نمیدونم شاید هیچ سر و تهی هم نداسته باشه
حالا نوشتم دیگه..............................
دستامو طرفش داراز کردم ،اون موقعا که تازه مدرسه میرفتیم به ما میگفتند که کتابها دوست،یار مهربان
واز این چیزا هستند
ما هم همیشه مرام دوستیمونو نشون میدادیمو اونارو از ویترین ودنجگاه کابفروشی ها می آوردیم بیرون
میخوندمشون جالبه بعضیهاشونو چنین بار
بلاخره اونارو آردم کنارم اونقدر که از 4دیواری اتاقم فقط 1 دیوارش برا خودم شد و بقیه مال اونا
حالا نوبت اوناست که دست منو بگیرن و منو از دنجگاهم به دنیای بیرون بکشند
ولی کمکم نکردند
آخه بهم یاد ندادند تو دنیای بیرون باید دروغ گفت یاد ندادند وقتی دردمندی میبینیم از کنارش ظالمانه بگذرم
بهم یاد ندادند گذشت چیز بیخودی هست نباید از هی چیزی بگذری .......
اینا بهم یاد ندادند که نباد دلواپس کودک همسایه بود.............................
اونا یه چیزایی یاد دادن که به قول مریم ......."اما نه...فکر میکنم این کار یه کار ساده نیست"
اینطوریاست که دیگه حال و حوصله واسه کتاب خوندن نمونده
یادش بخیر تو خوابگاه دیوان حافظ بالای سرم کنار بالشم بود ،هم اتاقی هام میگفتند:
"لیلا تو اینقدر حافظ میخونی آخرش حافظ رو از تو قبرش بیرون میآری"
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است.............................
اصلآ واسه چی مینویسم واسه کی ؟؟؟!!!کی به حرفام گوش میده!!!!به قول فروغ:
"چون سنگها صدای مرا گوش میکنی
سنگی و ناشنیده فراموش میکنی"
اخوان هم واسه خودش یه حرفایی میزنه ها ما که تو این کوچه ها و خونه ها و.....
جز دیوارای آجری و جدیداً بتونی هیچ دریچه ای ندیدیم که سلامی و پرسشی و خنده ای باشه
آخه چه سلامی چه علیکی................................
شریعتی تو بگو که میگی :
"حرفها بر سر دلم عقده کرده است "
بگو دیگه ...مگه نمیگی:
"حرف بزنم بگویم بنویسم،
انگشتهایم خمیازه میکشند
باید بنویسم این حرفها را نمیشه تحمل کرد"
حالا از همه ی این نوشته های پریشون من که بگدریم ای کاش یه کم به حرف مریم روشندل
مهربان گوش کنیم:
"کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود"
"یا علی"
"لیلا
"



