تبليغاتX
ما قلمهاییم در دست رفیق

ما قلمهاییم در دست رفیق

 

این دو نوشته ی پایینی فقط از من نیست بقیه از منه که آپ کردم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 23:19  توسط لیلا  | 

 

از تموم دنيا و دارو ندارش
شونه هاتو كم دارم براي بارش
زخمي خنجر زهرآگين يارم
تو كه تازه اومدي تنها نذارم
به چشمام خوب خيره شو ببين چه پيرم
من و درياب خوب من دارم ميميرم
ديگه حتي نايي نيست براي گفتن
خيلي وقته تو سكوت غم اسيرم

يك لحظه خوبي به من بده از من بگير روح و تنم
براي يك لحظه خوشي به هر دري در ميزنم

برگردون عمر رفتم رو حتي واسه يك ثانيه
دل خوش كنم حتي دو روز از من مگه چي باقيه؟

غربتم رو آشنايي كن بهارم
روزامو درياب عزيز دور شد قطارم
تنها يك ثانيه عاشقي به جز اين
هيچ توقعي از اين روزها ندارم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 2:17  توسط لیلا  | 

 

 

حالا که پابند تو هستم میگریزی
پابند لبخند تو هستم میگریزی
با خنده هایت زندگی میآفرینی
تا دیدمت فهمیدم این را آخرینی
از بوسه پرهیزم نمودی
با غصه لبریزم نمودی
بارون غم غرقم نموده
عشقت حواسم را ربوده
میگریزی
میگریزی . میگریزی...
روزی تو ز من گر جدا بشوی
با غیر دلم آشنا بشوی
روزی تو ز من گر جدا بشوی
با غیر دلم آشنا بشوی
بیوفایی...
حالا که پابند تو هستم میگریزی
پابند لبخند تو هستم میگریزی
با خنده هایت زندگی میآفرینی
تا دیدمت فهمیدم این را آخرینی
از بوسه پرهیزم نمودی
با غصه لبریزم نمودی
بارون غم غرقم نموده
عشقت حواسم را ربوده
میگریزی
میگریزی . میگریزی...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 2:12  توسط لیلا  |